الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
300
إحياء علوم الدين ( فارسى )
كه به خداى و پيغامبر او و روز قيامت گرويدهاند ، گرويدنى مجمل استوار ، چون أعرابيان و روستاييان و ديگر عوام كه در بحث و نظر خوض نكنند و در كلام شارع نشوند به استقلال ، و به أصناف متكلمان در تقليد قولهاى مختلف ايشان گوش ندارند . و براى آن پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : اكثر اهل الجنّة البله ، اى ، بيشتر اهل بهشت ابلهاناند . و براى آن سلف از بحث و نظر و خوض در كلام و تفتيش از اين كارها بازداشتند ، و بفرمودند خلق را تا اقتصار نمايند بر گرويدن [ 226 ] به آن چه حق تعالى فرستاده است و به كل آن چه از ظاهرها آمده است با اعتقاد نفى تشبيه . و خوض كردن در تأويل منع كردند ، زيرا كه خطر در بحث كردن از صفات بزرگ است و عقبههاى آن دشوار است و مسالك آن درشت ، و قول از ادراك جلال حق تعالى قاصر ، و هدايت خداى به نور يقين از دلها به دوستى دنيا كه بر آن سرشته شده است محجوب ، و آن چه باحثان به بضاعت عقل گفتهاند مضطرب و متعارض ، و دلها بر آن چه در مبدأ نشو بر ايشان القا افتاده است ألف گرفته و بدان متعلق گشته ، و تعصبها كه ميان خلق انگيخته شده است اعتقادهاى موروث را كه به حسن ظن در اوّل كار از معلمان گرفتهاند ميخهاى استوار كننده ، پس طبعها به دوستى دنيا مشغوف « 154 » و روى بدان آورده ، و شهوتهاى دنيا خفه گرفته ، و از تمام فكرت صارف شده . پس چون در كلام در خداى و در صفات او به رأى و معقول « 155 » گشاده شود ، با تفاوت مردمان در خاطرها و اختلاف ايشان در طبعها و حرص هر جاهلى از ايشان بر آن كه كمال احاطت به كنه حق دعوى كند ، زبانهاشان بدانچه هر كسى را از ايشان در خاطر افتد روان شود ، و آن به دلهاى شنوندگان آويزد ، و به بسيارى ألف استوار شود ، و راه خلاص به كليت بر ايشان بسته گردد . پس سلامت خلق در آن باشد كه به اعمال صالح مشغول شوند و تعرض آن چه از حد طاقت ايشان بيرون است نكنند . و ليكن اكنون عنان سست شده است و هذيان منتشر گشته ، و هر جاهلى به گمان و پندار بر آن چه موافق طبع اوست اعتقاد كرده كه آن علم و ايقان است و خلوص ايمان ، و پنداشته كه آن چه بدان قناعت نموده است ، از حدس و تخمين ، علم يقين است و عين يقين ، و لتعلمنّ نبأه بعد حين . و بايد كه در حال كشف غطا بر اين اهل خطا خوانده شود : احسنت ظنّك بالايّام إذ حسنت * و لم تخف سوء ما يأتي به القدر و سالمتك اللّيالى فاغتررت بها * و عند صفو اللّيالى يحدث الكدر اى ، نيكو گمان شدى به روزگار چون نيكو شد ، و نترسيدى از بدى آن چه قدر آرد . و روزگار با تو آشتى كرد و بدان فريفته شدى ، و نزديك صفاى روزگار تيرگى زايد . و بيقين دان كه هر كه از ايمان ساده به خداى و رسول و كتابهاى او جدا شود و در بحث خوض
--> ( 154 ) مشغوف ، دلبسته ، عاشق . ( 155 ) معقول ، فهم و ادراك .